عمر جویا
این یادداشت را چندین ماه پیش نوشته بودم، ولی به نشر نرسانده بودم. هدفم ازین نوشتار، بحث و مناظره با سلفیها و وهابیها نیست، بلکه هدفم تفکیک و تشخیص آرای مذهب حنفی در این دسته از مسائل است، تا خود ما شناختِ درست و فهم درست از موقف متقدمین احناف داشته باشیم. تبلیغ آرای سلفیت تحت نام حنفیت، باعث شده که آرای مذهب حنفی در بسا از مسائل نزد ما مُشتبه بگردند. بنابراین، صرفِ نظر از گرایشات شخصی هرکدام ما – در مسائلی که نه واجب اند و نه سنت مؤکد، و انجام دادنِ آنها ربط به گرایش فکری و ذوق قلبی هر شخص دارد – دانستنِ موقفِ متقدمین مذهب حنفی در این دسته از مسائل خود حائز اهمیت علمی است، بخصوص برای کسانی که به «صداقت علمی» ارزش قائل اند. ثانیاً، جلوگیری از رخنههای تکفیر - که امروز هر عملی را شرک میدانند و عجولانه حکم به مشرک گشتن مسلمانان میکنند - ایجاب میکند که در این مسائل، بحث را بر حدِ حقیقت و اعتدال برگردانیم.
بحث در این مسئله در دو سطح است. یکی، از دیدگاه کلامی، و دوم از دیدگاه فقهی.
1) توسل از دیدگاه کلامی
سلفیها با ما توافق میورزند که طلبِ شفاعت از نبی ﷺ، طلبِ مغفرتخواستن از نبی، و توسل به نبی (جهتِ مستجاب گشتنِ دعای بنده به درگاه الهی) در زمان حیات نبی جائز بود/است، بلکه سلفیها ازین امر انکار ورزیده نمیتوانند. پروردگار متعال در سه جا از مغفرت طلب کردنِ پیامبر برای گنهکاران امتش یادآوری میکند، منجلمه اینکه:
* {وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا} «اگر آنها هنگامی که بخود ظلم کرده بودند به نزد تو میآمدند، و آمرزش خدا را طلب میکردند، و پیامبر برای شان آمرزش میطلبید، واقعاً خدا را توبه پذیر مهربان مییافتند» (النساء: 64).
* {إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ} «پس چون برای پارهای از امور خویش از تو اجازه بخواهند، هر کدام شان را که خواهی اجازه بده، و از خدا برای ایشان آمرزش بخواه. حقا که خداوند آمرزنده و مهربان است» (النور: 62).
ولی اختلاف ما و سلفیها در باب جواز آن پس از وفاتِ نبی کریم ﷺ است. سلفیها میگویند که توسل به نبی پس از وفاتش، نه تنها که جواز ندارد بلکه شرک است، زیر آنها استدلال میورزند که توسل جستن در غیابِ نبی به معنای حاضر و شنوا پنداشتنِ نبی ﷺ است و این کفر میباشد.
ما میگوئیم که در توسل به نبی ﷺ پس از وفاتش سه شرط است:
(1) دعا به درگاه خداوند متعال کرده میشود، و اعتقاد ورزیده میشود که مغفرت کننده و برآورندۀ حاجت تنها خداوند متعال است.
(2) اعتقاد ورزیده میشود که تنها خداوند متعال حاضر و شنوا و بیناست، که از دعای باطنی و زبانی هر بنده آگاه میباشد.
(3) اعتقاد ورزیده میشود که اگر خداوند متعال بخواهد، ملائک و فرشتگان دعای بنده را به سمعِ نبی میرسانند، چون اعتقاد اهل سنت بر زنده بودنِ ارواح انبیاء علیهم السلام است.
زمانیکه علمای اهل سنت بر جواز توسل پس از وفات رسول الله ﷺ سخن گفته اند، این سه شرط فوق الذکر را به فرض گرفته اند، ولو که بر اینها تصریح هم نبخشیده باشند. بنابراین، توسل به نبی قطعاً شرک نبوده، بلکه نشانۀ صدق و اخلاص به نبی کریم ﷺ است.
زمانیکه ما بنابر فرمانِ پروردگار متعال که {إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا} (الأحزاب: 56) به پیامبر درود میفرستیم، اعتقاد داریم که درود ما را لزوماً پیامبر ﷺ نمیشنود مگر اینکه خداوند متعال بخواهد، و اعتقاد داریم که پیامبر هیچ نیازی به درود فرستادنِ ما ندارد چون ملائک و فرشتگانِ آسمانها – که شاید تعداد شان به ملیونها و ملیاردها ملک و فرشته برسد (والله اعلم) – همیشه و همواره بر پیامبر درود میفرستند. پس ما با درود فرستادن به پیامبر در واقع بخود خدمتی انجام میدهیم، تا با درود به نبی صدق و اخلاص خویش را به نمایش بگذاریم. به همینگونه، در دعایی که یک شخص به درگاه الهی میکند و اگر در آن به نبی کریم ﷺ توسل بجوید تا دعایش مستجاب گردد، این ابراز صدق و اخلاص به پیامبر است نه چیزی دیگر.
در گذشته، کرامیه (که یکی از گروههای مجسمه در خراسان و سیستان بودند) میگفتند که نبی پس از وفاتش نبی نیست، یعنی با وفاتش نبوت از وی زائل مییابد. این را ابوشکور سالمی در «التمهید لبیان التوحید» (ص 167-168)، امام ابوالمعین نسفی در «بحر الکلام» (ص 190-191) و رکن الدین سمرقندی در رسالۀ «العقیدة الرکنیة» بیان کرده اند. درحالیکه ما به این باوریم که وفاتِ محمد مصطفی ﷺ هیچ تغییری را در نبوت او و در احکام مربوط به نبوت او وارد نکرده است. پس همانگونه که حکم فرستادنِ درود بر پیامبر پس از وفاتش ادامه دارد (که امت بر این امر اجماع دارد)، توسل نیز پس از وفاتش جائز است. ولی از آنجایی که پیامبر نزد ما حضور ندارد، توسل بگونۀ مستقیم نه، بلکه بطریق دعا به درگاه الهی صورت میگیرد.
اینکه سلفیها استدلال میکنند که توسل به نبیای که وفات نموده شرک است، این سخن مبنایی ندارد. آیا متوجه نشده ایم که در آذان و کلمۀ شهادت، ما نمیگوئیم که «کان محمد رسول الله» (محمد پیامبر خدا بود) بلکه میگوئیم «أشهد أن محمداً رسول الله» (شهادت میدهم که محمد پیامبر خدا است)؟! ولو که محمد ﷺ در قالب حیات جسمانی هم نیست، ولی ما در کلمۀ شهادت و در آذان دادن به صیغهای حرف میزنیم که دلالت بر زنده بودن او دارد. آیا مسلمانی میتواند جسارت ورزد و در مقابل ما بگوید که اینگونه سخن گفتن شرک است؟!
*********************
2) بحث فقهی در این مسئله
[الف]. تا جایی که من مطالعه دارم، سخن صریحی که از امام ابوحنیفه، امام ابویوسف و امام محمد شیبانی در تحریم یا تجویز توسل نقل گردیده باشد در کتب ظاهر الروایه وجود ندارد. در یکجا در کتاب «الجامع الصغیر»، امام شیبانی از امام ابوحنیفه یاد میکند که «وکان یکره أن یدعو الرجل: أسئلک بمعقد العز من عرشک» (ابوحنیفه ناپسند میدانست که شخصی در دعا بگوید: الهی من ترا از پیمانگاه عز در عرش تو میخوانم).
امام قدوری و ابوالعباس ناطقی از مشایخ عراق، و امام بزدوی و امام سرخسی از علمای ماوراءالنهر توضیح میدهند که امام ابوحنیفه این دعا را به سه دلیل مکروه و ناپسند میدانست:
(1) نسبت دادنِ عز به مکان مشخص، توهمی را ایجاد میکند که گویا خداوند متعال تنها در همان مکان موصوف به عز باشد («شرح الجامع الصغیر للسرخسي»، ص 345؛ «شرح مختصر الکرخي للقدوري»، ص 1250)، درحالیکه عز و جاه خداوند متعال فراتر از عرش است و جمیع مخلوقات را دربر دارد.
(2) نسبت دادنِ عز به عرش مبادا گمانی را ایجاد کند که گویا عز و بزرگیِ او تعالی وابسته به عرش است و چون عرش مخلوق است، پس عز او نیز حادث باشد («شرح الجامع الصغیر للبزدوي»، ص 145).
(3) گروه مجسمه و حشویه این دعا را با الفاظ «بِمَقعَد العز من عرشك» (یعنی، از نشستگاه یا نشیمنگاه عز در عرشت) نیز روایت کرده اند، که صریحاً مکان را به خداوند نسبت میدهد و چنین توصیف مردود و باطل است («شرح الجامع الصغیر للبزدوي»، ص 145؛ «الأجناس للناطقي»، ج1، ص 445).
بنابراین، کراهیت دعای فوق الذکر باید بر مبنای همین سه دلیل که دو تن از علمای متقدم عراق و دو تن از مجتهدین ماوراءالنهر توضیح داده اند شناخته شود. اینکه سلفیها این مسئله را دلیل آورده حکم میکنند که گویا نزد امام ابوحنیفه چنین دعا کردن «شرک» باشد یا در مجموع توسل ناجائز باشد، چنین ادعا هیچ سنخیتی ندارد.
[ب]. در بعضی از کتب فتاوی و شروح آمده است که: «کراهیت دارد اینکه شخصی در دعایش بگوید که «به حق پیامبرانت و رسولانت» یا به حق فلان، زیرا هیچ کسی را حقی بر خداوند جلّ شأنه نیست» (بدائع الصنائع في ترتیب الشرائع، ج 5، ص 126؛ خزانة الفتاوی، ص 427). قاعده اینست که هرگاه فقهای حنفی در فصول استحسان و کراهیت در کتابهای شان از مکروه بودن امری یاد کرده باشند، این کراهیت تنزیهی است نه کراهیت تحریمی (جواهر الفتاوی). ولیکن همین منابع فوق الذکر همچنان تذکر میدهند که امام ابویوسف در اینگونه دعا کردن مشکلی نمیدید.
همچنان، بعضی دیگر از فقهاء گفته اند که در آثار و کتب متقدمین، اقوالی مبنی بر جائز بودن الفاظ «بحق نبیک» آمده است («الفتاوی السراجیة»، امام اوشی فرغانی، ص 316).
به هر حال، ولو که کراهیت چنین نوع دعا کردن را رأی اکثریت متقدمین حنفی هم بگیریم، بازهم ادعا کردنِ سلفیها مبنی بر اینکه چنین نوع دعا کردن «شرک» باشد قطعاً تحریف آرای احناف است.
حتی کراهیت بر لفظِ «بحق نبیک» دلالت بر کراهیت کلیِ توسل ندارد، زیرا بسا از افراد چنین نیز دعا میکنند که «الهی پیامبر را شفیع میآورم که....». در این نوع دعا کردن، هیچ مشکلی وجود ندارد.
[ج]. امام ابومنصور ماتریدی در «تأویلات أهل السنة»، امام ابواللیث سمرقندی در تفسیر «بحر العلوم»، امام نجم الدین نسفی در «التیسیر في التفسیر» و امام ابوالبرکات نسفی در «مدارک التنزیل وحقائق التأویل» در ارتباط با آیتِ {وَكَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا} «و از پیش آنرا وسیلۀ پیروزی خویش بر کافران میپنداشتند» (البقرة: 89) روایت ذیل را نقل میکنند که یهودیان زمانیکه در جنگ با مشرکان عرب قرار گرفتند و شدت جنگ به ایشان غلبه نمود، تورات را برکشیدند و دست خویش را بر نام مذکور برای محمد ﷺ گذاشتند و دعا کردند که «اللهمَّ إنَّا نسألُك بحقِّ نبيِّك الذي وعدتنا أن تبعثَهُ في آخر الزمان أن تَنصرَنا اليوم على عدوِّنا».
گذشته از بحث در باب صحت اسناد این روایت، آنچه مهم است اینست که این دسته از علمای متقدم حنفی مشکلی در این روایت نمیدیدند بلکه این را تفسیرِ درست همین آیت گزارش داده اند.
*********************
پس خلاصۀ مطلب اینست که:
1) سخن صریحی که از امام ابوحنیفه، امام ابویوسف و امام محمد شیبانی در تحریم یا تجویز توسل نقل گردیده باشد در کتب ظاهر الروایه وجود ندارد، ولی احتمال راجح مبنی بر تجویز آن است.
2) در باب الفاظی چون «بحق نبییک» یا «بحق محمد» میان علمای متقدم حنفی اختلاف نظر وجود دارد؛ اکثریت شان این شیوۀ دعا کردن را مکروه و ناپسند دانسته اند (نه بخاطر اینکه گویا ظن شرک در این میرود، بلکه بخاطر اینکه هیچ کسی را حقی بر الله متعال نیست)، و غالباً مراد علمای حنفی از کراهیت، کراهیت تنزیهی است نه کراهیت تحریمی. ثانیاً، کراهیت تنها بر همین نوع لفظ است، نه کراهیتِ کلی بر توسل با الفاظ متفاوتتر.
3) توسل شرطِ پذیرش دعا نیست، یعنی واجب نیست که هر مسلمان لزوماً به توسل بپردازد، ولی این را نیز کسی ادعا کرده نمیتواند که توسل شرک باشد. کسانی از سلفیها که امروز حکم به شرک بودن الفاظ فوق الذکر ویا هم شرک بودنِ توسل در عموم میدهند، این رَوِش افراطی و تکفیریای است که هیچ جایگاهی نزد احناف ندارد.
مردم مسلمان افغانستان مردم متحد، صلح دوست، عرفان دوست، پيرو مذهب امام اعظم ابوحنيفه (رح) و بيزار از هر نوع بي اتفاقي و خشونت است. متاسفانه مدارس و مراكزي در شهر هرات فعاليت دارند و موجب بي نظمي، بي عقيده گي؛ و تكفير و توهين به امامان مجتهد و ائمه دين مي كنند، لذا بر آن شديم تا جمعي از نويسندگان از حريم عقيده و مذهب اهل سنت و جماعت دفاع نمائيم. منتظر نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما هستيم.