عمر جویا
بجز پیامبر بزرگوار (علیه الصلاة والسلام) و اصحاب کرام، دیگر هیچ شخص و گروهی را به جایگاهی بلند نبرید که انکار از فضیلت آنها را یا کوچکترین نقد بر آنها را مستوجب کفر و ضلالت تلقی کنید، حتی اگر آن شخص امام ابوحنیفه - امام اعظم اهل سنت و جماعت - نیز باشد. اگر کسی بر بعضی از آرای امام ابوحنیفه نقدی داشته باشد یا بگوید که من فضیلت ابوحنیفه را نمیپذیرم، ما نباید که آن شخص را اهل نفاق، اهل ضلالت، اهل خذلان، ناصر دشمن، حامی دشمن وغیره بنامیم، اگر چنین کنیم بدون شک که ما در جمع تکفیریها پیوسته ایم.
اگر موقف ما در باب علمای اسلام که وارث نبی اند چنین باید باشد، سزاوارتر از آن اینست که عین همین موقف را در باب شخصیتهای سیاسی اسلام نیز اختیار کنیم، چه آن شخص سلطان محمود غزنوی باشد، چه صلاح الدین ایوبی باشد، چه احمدشاه مسعود باشد، چه ملا محمد عمر باشد، یا چه حماس باشد. زیرا این شخصیتهای سیاسی در معرض بلندتر «خطای اجتهادی» نسبت به علماء قرار دارند. مثلاً مسلمانانی که بر تصمیمِ صلاح الدین ایوبی در حکم کشتنِ شهاب الدین سهروردی نقد کردند و صدا بلند کردند، نباید به این معنا تفسیر گردد که گویا آنها با صلیبیها همنوا بوده باشند، هرگز نه!
هیچ یک از شخصیتهای سیاسی اسلامی (بجز خلفای راشدین رضوان الله اجمعین) سزاوار این نیستند که محک کفر و ایمان مسلمانان قرار داده شوند.
به یاد داشته باشیم که نخستین تکفیر در جهان اسلام، تکفیر بنابر اختلاف سیاسی بود. خوارج بنابر اختلاف سیاسی به تکفیر متباقی اصحاب پرداختند، نه بخاطر اختلاف در مسائل فقهی یا عقیدتی.
اگر اصحاب کرام در صلح حدیبیه بر تصمیم پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه وسلم) ملاحظاتی داشتند و نگرانی و ناخشنودی خود را به پیامبر ابراز کردند ولو که میدانستند که مُحتمل است آن تصمیم پیامبر برای موافقت به صلح حدیبیه مبنی بر وحی بوده باشد، پس هیچ رویداد سیاسی مابعد در جهان اسلام - که دست اندر کاران این رویدادها اشخاص معصوم نیستند بلکه در معرض بیشتر خطای اجتهادی و حس «غرور سیاسی» قرار دارند - نمیتواند چنان تلقی گردد که نقد و اعتراض بر آن رویداد سیاسی حیثیت کفر و ضلالت، یا حیثیت همسویی با دشمن را داشته باشد!
جای تأسف است دوستانی که شعار خود را مبارزه با تکفیر اعلام داشته بودند، نقد مرا بر شیوه و رویکرد حماس (و نه بر نفسِ مقاومت و نه بر اصلِ مبارزه شان) دلیل کافی بر انتساب به اهل خذلان، همسویی با صهیونیزم، اهل ضلالت وغیره دانستند. درحالیکه نقد ما بنابر حسِ صیانت از جان و زندگی صدها هزار مسلمانان عوام در غزه بنا است، و هر مسلمانی حق دارد که بپرسد تا چه مقیاس تباهی و انهدام یک شهر و تا چه مقیاس شهادتِ مردم عوام (که پناهگاههایی در تونلها ندارند و اطفال شان از آن مقدار مواد غذایی که اسیران زن اسرائیلی در اسارت شان برخوردار بودند برخوردار نیستند) تحتِ اهداف و مقاصد جهاد موجه بوده میتواند و فراتر از آن به انتحاری دستهجمعی و به تهلکه انداختن یک جامعه مقرون نگردد. خاصتاً اینکه من در این ابراز نگرانی تنها نیستم، بلکه این نگرانی را چندین تن از علمای خود فلسطینی چون شیخ سلمان بن نصر الداية (استاد اسبق علوم شرعی در دانشگاه غزه)، عدنان ابراهیم (دانشمند فلسطینی الاصل) و دیگران قبلاً بیان کرده اند، و مردم عام در غزه نیز این نگرانی و انزجار شان را در چندین مواقع ابراز کرده اند؛ اینکه شما همۀ اینها را «جاسوسان دشمن» قلمداد میکنید - به تبعیت از رویکرد وهابیها و سلفیها - مسئلۀ دیگر است.
بار دیگر اذعان میدارم که هیچ شخصی اصلِ مقاومت مردم غزه را، نفسِ مبارزۀ شان را، و قربانیهایی را که آنها در این راستا میدهند زیر سوال برده نمیتواند و نقد نمیکند، بلکه نقد تنها متوجه شیوه، رویکرد و طرزالعمل ویا متوجه اینست که یک جامعۀ اسلامی تا چه حد و تا چه سطح در شهادت دادن میتواند پیش برود، و فراتر از آن اصلِ مقصود جهاد را - که عبارت از حفظِ امنیت و آزادی مسلمانان و تقویت نیرومندی شان است - منتفی نسازد. این پرسش/نقد جای بحث است، و هرکس میتواند نظریات خود را داشته باشد. اگر توان حرمت به نظریۀ مخالف را نداریم، حد اقل از تکفیر غیرمستقیم پرهیز ورزیم.
مردم مسلمان افغانستان مردم متحد، صلح دوست، عرفان دوست، پيرو مذهب امام اعظم ابوحنيفه (رح) و بيزار از هر نوع بي اتفاقي و خشونت است. متاسفانه مدارس و مراكزي در شهر هرات فعاليت دارند و موجب بي نظمي، بي عقيده گي؛ و تكفير و توهين به امامان مجتهد و ائمه دين مي كنند، لذا بر آن شديم تا جمعي از نويسندگان از حريم عقيده و مذهب اهل سنت و جماعت دفاع نمائيم. منتظر نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما هستيم.