شعری از امام فخر رازی(۶۰۶–۵۴۴ ق) فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر، حکیم، پزشک، شاعر و منجم مسلمان ایرانی بر جای مانده است که شمس تبریزی و مولانا به آن توجه نشان میدهند و بر این باورند که گفتهٔ او در هنگام مرگ است:
نِهَايَةُ اقْدَامِ الْعُقُولِ عِقالُ
وَأَكْثَرُ سَعْيِ الْعَالَمِينَ ضَلَالُ
وَأَرْوَاحُنَا فِي وَحْشَةٍ مِنْ جُسُومِنَا
وَحَاصِلُ دُنْيَانَا أَذًى وَوَبَالُ
وَلَمْ نَسْتَفِدْ مِنْ بَحْثِنَا طُولَ عُمْرِنَا
سوى أَنْ جَمَعْنَا فِيهِ قِيلَ وَقَالُوا
«سرانجامِ خردورزیدن، بندی است بر آدمی. و بیشترین تکاپوی جهانیان گمراهی است.
جانمان از کالبدمان در وحشت و گریز است، و هودهٔ زندگانی دنیوی ما، آزار و گرفتاری است.
در طول عمر خویش از این همه بحث و تحرّی بهرهای نیافتیم، جز آنکه قیل و قال گرد آوردیم.»
(ترجمه کریم زمانی: شرح مثنوی، جلد چهارم، ص۹۴۸_۹۴۹)
شمس تبریزی با اشاره به شعر امام فخر رازی میگوید:
«او به وقت مرگ این گوید از راه انصاف:
نِهَايَةُ اقْدَامِ الْعُقُولِ عِقالُ
وَأَكْثَرُ سَعْيِ الْعَالَمِينَ ضَلَالُ
و أَجْسامُنا فِي وَحْشَةٍ مِن جُسومِنا...
محرومش نکردند، در آن حالت سِرّی با او کشف کردند که او را این نفس و مرادهای او وحشت نمود.»(مقالات شمس، ص۷۳۰)
محمدعلی موحد در تعلیقات خود بر این سخن مینویسد:
«انقلاب روحی و تنبه فخر رازی و رویگردانی او در آخر عمر از دعوی و فضلفروشی و بهقول مولانا «معرفتتراشی» در اسناد دیگری هم منعکس است و وصیتنامهای از او در دست است که آن را در ۲۱ محرم ۶۰۶ چند ماه پیش از مرگ به شاگرد خود ابراهیم بن ابیبکر اصفهانی املا کرده و نسخهٔ آن را در دایرةالمعارف فرید وجدی میتوان یافت.»(مقالات، ص۹۳۳)؛ «آنجا که میگوید: تتبعت الطرق الکلامیه و المذاهب الفلسفیه فلم أجد ما یشفی علیلاً أو یروی غلیلاً... این وصیتنامه را فاضل محقق سید محمد باقری سبزواری در مقدمهٔ «الرسالة الکمالیة» فخر رازی بهپارسی برگردانیده است.»(همان، ص۹۰۴)
مولانا نیز در مثنوی اشاره مشابهی دارد:
پس بکوشی و به آخر از کَلال
هم تو گویی خویش کَالعَقلُ عِقال
همچو آن مردِ مُفَلسِف روزِ مرگ
عقل را میدید بس بیبال و برگ
بیغرض میکرد آن دم اعتراف
کز ذکاوت راندیم اسب از گزاف
از غروری سرکشیدیم از رجال
آشِنا کردیم در بحرِ خیال
آشِنا هیچ است اندر بحرِ روح
نیست اینجا چاره جز کشتیّ نوح
(مثنوی، ۴: ۳۳۵۴ تا ۳۳۵۸)
[کلال=درماندگی، عِقال=زانوبند شتر، مفلسف=فلسفهدان]
برگردان این ابیات به نثر:
«تو بسیار میکوشی و سرانجام به سبب خستگی و درماندگی میگویی که عقل به منزلهٔ زانوبند است... مانند آن مرد فلسفهدان که هنگام مرگ، عقل را بسیار بیمایه و بیتوشه میدید.... (امام فخر رازی) در لحظات واپسین زندگیِ خود بی هیچ غرض و شائبهای اعتراف کرد که ما با این عقل، اسب اندیشه را در میدان قیل و قال راندیم... ما بر اثرِ غرور و تکبّر از مردان الهی سرپیچی کردیم و در دریایِ خیالبافی به شنا و غوّاصی پرداختیم. شنا در دریای روح، کاری بیهوده است، یعنی غواصی و جستجوی عقل جزئی در عوالم غیبی و اسرار و حقایق الهی کاری بینتیجه است، زیرا در اینجا چارهای وجود ندارد جز سوار شدن در کشتی نوح.»(شرح مثنوی، کریم زمانی، جلد چهارم، ص۹۴۸_۹۵۰)
شمس و مولانا با اشاره به شعر فخر رازی که بیانگر حاصل عمر و کندوکاوهای فکری اوست، میگویند آنچه ما را به خدا میرساند «نیاز» است و نه دانشهای فقهی و کلامی. دانشهای دینی و عرفانی ظرف و کاسهاند و دلخوش داشتن به آنها محروم ماندن است از آن طعام ابدی:
🔻«بدانکه تعلّم نیز حجاب بزرگ است. مردم در آن فرو میرود، گوئی در چاهی یا در خندقی فرورفت، و آنگاه به آخر پشیمان که داند که او را به کاسهلیسی مشغول کردند، تا از لوتِ(=غذا) باقیِ ابدی بماند. آخر حرف و صوتْ کاسه است.»(مقالات شمس، ص۲۰۲)
🔻«نیاز میباید به حضرت بزرگان. عَلیکُم بِدینِ العَجایِز. نیاز ایشان بِهْ از همه. فخر رازی و صد چون او باید که گوشهٔ مقنعهٔ آن زنِ نیازمندِ راستین برگیرند به تبرّک و افتخار، و هنوز حیف بر آن مقنعه باشد.»(همان، ص۲۴۹_۲۵۰)
🔻آن دانشمند روزی بیدار شد، هر چه داشت از رخت و کتاب یغما داد کردن. و میگشت و مینالید و میگفت: أذْهَبْنا عُمْرَنا فی الإیلاء و الظِّهار، و ألْقَیْنا کتابَالله وراءَ ظُهورِنا، فماذا نُجیبُ ربَّنا إذا سَألَنا عن عُمرِنا فیما أفنَینا، و عَن بَصَرِنا ایش أبصَرنا، و عَن سَمعِنا ایش سَمِعنا، عَن فؤادِنا فی ایش تَدَبَّرنا. [= و عمر خود را در مباحثِ ایلاء و ظِهار(دو مبحث فقهی) از بین بردیم و کتاب خدا را پشت سر افکندیم. چه پاسخ دهیم وقتی خداوند از عمرمان بپرسد که در چه به پایان بردیم و از چشم ما بپرسد که با آن چه دیدیم و از گوش ما که با آن چه شنیدیم و از قلب ما که با آن در چه تدبر کردیم؟](همان، ص۳۱۶)
صدیق قطبی
مردم مسلمان افغانستان مردم متحد، صلح دوست، عرفان دوست، پيرو مذهب امام اعظم ابوحنيفه (رح) و بيزار از هر نوع بي اتفاقي و خشونت است. متاسفانه مدارس و مراكزي در شهر هرات فعاليت دارند و موجب بي نظمي، بي عقيده گي؛ و تكفير و توهين به امامان مجتهد و ائمه دين مي كنند، لذا بر آن شديم تا جمعي از نويسندگان از حريم عقيده و مذهب اهل سنت و جماعت دفاع نمائيم. منتظر نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما هستيم.