عمر جویا
پناه بردن دکتر سروش و تعداد دیگری از متفکرین ما، چون استاد محمد محق، تحت چتر و پوشش «معتزله»، جهت مشروعیتبخشی برای نظریه «تجربه نبوی»، از جنس همان تحریفهایی است که امروز افراطگرایان میخواهند تفسیر افراطی خویش را با نام امام ابوحنیفه و دیگر بزرگان ما مشروعیتدهی کنند.
معتزله پروردگار متعال را خالق وحی میدانستند، خالقی که این وحی را در لوح محفوظ خلق کرده بود و سپس آن را بگونۀ فعالانه به پیامبر القا کرد، چه بالواسطه یا چه بیواسطه. اما جناب استاد محق در سلسلهصحبتهای اخیر خود نظریۀ اینکه گویا پیامبر خودش کاسب و خالق وحی بوده را به معتزله نسبت میدهد. اگر ما در خلای معلوماتی قرار داریم، میشود که استاد محق منبع و مأخذی از متکلمین معتزلی چون ابوالقاسم کعبی، ابو اسحاق نظام، ابوالحسین خیاط، ابوهاشم جُبایی، ابوالهذیل علاف، قاضی عبدالجبار و دیگران بما ارائه کند که گفته باشند پیامبر (و نه خدا) خالقِ وحی بوده است؟!
تحریف دیگر استاد محق اینست که اکثریت عقائدی را که مورد اجماع مکتب حنفی-ماتریدی و مکتب اشعری قرار دارد (منجمله اینکه وحی بگونه فعال از جانب خداوند متعال به پیامبر القا شده بود و در این وحی، اراده خداوند متعال رفته بود) بنام عقیده اشعریه خوانده، تلویحا تقبیح میکند. استاد محق همواره واژه اشعری را در سیاق تحقیرآمیز بکار میبرد و آنعده از باورهای سنتی اسلام را (در باب صفات خداوند، کیفیت وحی، وغیره) که مورد اجماع ما حنفیها یا ماتریدیها نیز قرار دارد تحت عقیده اشعری تلقی کرده میخواهد آنرا غیرعقلانی جلوه دهد. جالب اینست که او متکلمین اشعری را (که کسانی چون باقلانی، غزالی، رازی و دیگران را شامل میشود) از جمله عقلگرایان نمیداند، ولی مذهب محترم شیعه را - که در روش و اصول الفقه همانا از جمله «اهل حدیث» اند (یعنی بر حدیث و خبر از اهل بیت و امامان عمل میکنند) - عقلگرایان میداند. اینجا استاد محق میان مذهب شیعه (به تعریف فقهی آن) و معتزلیهای شیعی (در حالیکه همه شیعهها معتزلی نبوده اند) خلط میکند. این اشتباه عمدی استاد محق به آن میماند که گفته شود دیوبندیها عقلگرایان استند، زیرا تعدادی از آنها خود را ماتریدی مینامند و ماتریدیها عقلگرایان اند، در حالیکه اطلاق نام دیوبندی بیشتر اطلاق فقهی دارد تا اطلاق کلامی، و ما میدانیم که روش دیوبندیها مرحلۀ افراطیتر حدیثگرایی یا اثریگرایی بعضی از علمای حنفی است.
پس اینکه استاد محق عقائد ماتریدیها را تحت نام عقیدۀ اشعری میخواهد نقد کند، این با اصول اکادمیک و علمی برابر نیست. این کار را ابن تیمیه نیز میکرده است. او اکثریت عقائد امام ابوحنیفه را در باب ایمان، تنزیه خداوند از مکان و جسمانیت، وغیره نقل میکند و آنرا به معتزلیها و اشعریها نسبت میدهد و هرکسی را که معتقد به این آراء باشد اهل ضلالت، گمراه، مبتدع و به دهها دشنام دیگر یاد میکند، ولی بعداً از امام ابوحنیفه به نیکویی نام میبرد تا خود را از هرگونه طعن بر امام ابوحنیفه نجات داده باشد.
مردم مسلمان افغانستان مردم متحد، صلح دوست، عرفان دوست، پيرو مذهب امام اعظم ابوحنيفه (رح) و بيزار از هر نوع بي اتفاقي و خشونت است. متاسفانه مدارس و مراكزي در شهر هرات فعاليت دارند و موجب بي نظمي، بي عقيده گي؛ و تكفير و توهين به امامان مجتهد و ائمه دين مي كنند، لذا بر آن شديم تا جمعي از نويسندگان از حريم عقيده و مذهب اهل سنت و جماعت دفاع نمائيم. منتظر نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما هستيم.