1. ايجاد همكاري و موافقت هاي دوجانبه با امپراطوري روسيه براي هجوم بردن به بخارا، تاجيكستان، ارمنستان و خراسان و كشورهاي همسايه آنها، از جمله تركيه.
2. گسترش همكاري ها با كشور فرانسه بمنظور نابودي اسلام از داخل و خارج منطقه.
3. اختلافات و تفرقه بين حكومت هاي تركيه و ايران، ايجاد اختلافات قومي، نژادي و مذهبي بين آنها، بايد شعله ور گردند. برانگيختن جنگ هاي قومي، نژادي و منطقوي بين مسلمانان، احياء مذاهب منسوخه قبل از اسلام و ترويج آيين هاي خرافاتي آنها.
4. قسمت هايي از كشورهاي اسلامي بايد به غير مسلمانان واگذار شوند. بعنوان مثال شهر مدينه بايد به يهوديان سپرده شود، اسكندريه به مسيحيان، شهر عماره به صائبين و كرمانشاه به دست فرقه نصيريه (علي اللهيان)، موصل به يزيديان، كرانه هاي خليج فارس به هندوان، طرابلس به دروزها، كارز به علويان و شهر مسقط به دست خوارج. و گام دوم ارسال تجهيزات جنگي به اين گروه ها است كه در آينده آنها چون خاري در چشم مسلمانان خواهند بود و قدرت و نفوذ آنها در منطقه موجب نابودي اسلام خواهد شد.
5. راه اندازي برنامه هايي براي تجزيه امپراطوري عثماني و ديگر امپراطوري هاي اسلامي به حكومت هاي محلي و منطقوي و ايجاد تفرقه و پراكندگي بين آنها. بعنوان مثال هندوستان در حال تجربه برنامه هاي ماست، با پيروي از ضرب المثل "تفرقه بيانداز و حكومت كن" و يا بعبارتي واضحتر تفرقه بيانداز و نابود كن.
6. ضرورت ضربه زدن به پيكر اسلام با بوجود آوردن فرقه هاي مختلف، و اين برنامه بايد با چنان مهارتي عملي شود كه اين تبليغات بايد با احساسات و عواطف مردم سازگار باشد. مثلاً در كشورهاي اهل تشيع چهار مذهب بايد بوجود بيايد. 1. مذهب حسين اللهي. 2. مذهب پيروان امام جعفر صادق. 3. پيروان امام مهدي 4 مذهب علي اللهي. مناطق مناسب براي اين گروه ها: كربلا براي حسين اللهيان، پيروان امام جعفر در اصفهان، پيروان مهدي در شهر سامره و علي اللهيان در مشهد. ضمناً ما بايد در بين چهار مذهب اهل سنت اختلافات و كشمكش هايي ايجاد كنيم تا هر يك از آنها مخالف يكديگر باشند، و بعد از بنا گذاشتن يك فرقه جديد در نجد، غير از چهار مذهب آتش جنگ و خونريزي را در ميان آنها برپا خواهيم كرد تا جائيكه هر يك از آنها خود را مسلمان واقعي و ديگران را تكفير و بدعت گذار خوانده و فرمان قتل آنها را خواهند داد.
7. ترويج كينه و نفاق، زنا، لواط، شراب و قمار بين مسلمانان. براي رسيدن به اين اهداف از تعداد بيشماري ازغير مسلمانان كه در كشورهاي اسلامي زندگي ميكنند، براي اشاعه فساد استفاده خواهد شد.
8. تربيت و گماشتن اشخاص فاسد و بدطينت در صدر حكومت كشورهاي اسلامي بمنظور زير پا گذاشتن احكام شريعت. ما براي رسيدن به آرزوهايمان كه همانا بدست آوردن مسلمانان و كشورهايشان است از اين اشخاص استفاده خواهيم كرد اگر چه اين رهبران از طرف خود مسلمانان انتخاب ميشوند ولي آنها تماماً براي وزارت مستعمرات كار خواهند كرد. بايد برنامه هايي اجتماعي براي از بين بردن شريعت اسلامي در اين كشورها طراحي گردد، طوريكه عمل به شريعت در اذهان مردم نوعي عقب ماندگي و شرم جلوه نمايد.
9. جلوگيري از گسترش زبان عربي به هر نحو ممكن و انتشار زبان هاي فارسي، كردي و پشتو. احياء كردن زبان هاي خارجي در كشورهاي عربي و گسترش زبان هاي محلي بمنظور از بين بردن و كم رنگ كردن زبان قرآن و سنت، يعني عربي.
10. افزايش جاسوس ها در مراكز دولتي، كه بتدريج نفوذ آنها در امور مهم دولتي راهي براي رسيدن به اين اهداف خواهد بود. يكي از بهترين راه ها ترويج تجارت برده است؛ ابتدا بايد جاسوس هاي به اندازه كافي تعليم داده شوند و بصورت كنيزكان و بردگان به شاهزادگان مسلمان بفروشيم كه به مرور زمان آنها در دستگاه دولت اسلامي جا پيدا كرده و مورد احترام مردم قرار خواهند گرفت. با نفوذ آنها در نسل اشراف، چون دستبندي در دستان آنها پايدار خواهند ماند.
11. ساحه تحت تبليغات ما بايد وسيع باشد تا مسيحيت در بين تمامي اقشار جامعه بخصوص دانشمندان طب، انجينيران و كارمندان دولت گسترش يابد. با تاسيس مراكز تبليغي مانند كليسا، مدارس، شفاخانه ها، كتابخانه ها و موسسات خيريه بايد در تمامي كشورهاي اسلامي فعاليت داشته باشيم. چاپ و توزيع رايگان كتاب هايي راجع به تاريخ مسيحيت و قرار دادن آنها برابر با تاريخ اسلام. استفاده از راهبان و كشيشان جاسوس بمنظور كشف گرايش ها و حركت هاي مذهبي در بين مسلمانان. فرستادن گروهي از راهبان به كشورهاي اسلامي در كسوت دانشمندان، پروفيسوران و محققين بمنظور تحريف تاريخ اسلام و از بين بردن كتابها و مداركشان.
12. ترويج لاابالي و انحراف بين دختران و پسران مسلمان و ايجاد شك و ترديد در بين ايشان نسبت به اسلام. تحت نام تاسيس مدارس و چاپ كتاب، گسترش اماكن خوشگذراني، باشگاه هاي ورزشي، چاپ عكس هاي مستهجن در مجلات و كانال هاي تلويزيوني بمنظور از بين بردن نظام اجتماعي و اخلاقي مسلمانان، و در اين كار ما جاسوس هاي كاركشته و باتجربه اي در اختيار داريم كه براي به دام انداختن جوانان مسلمان بطور مخفي جوانان يهودي، مسيحي و ديگر غير مسلمانان را تربيت مي كنند.
13. ايجاد كشمكش ها و نزاع ها بين مسلمانان با برانگيختن جنگ هاي داخلي ميان مسلمانان و با غير مسلمانان كه در اينصورت نيروي آنها تضعيف شده و امكان اتحاد و يكپارچكي آنها از بين خواهد رفت. از بين بردن نيروهاي فكري و مالي جوانان پويا و فعال و گسترش بي نظمي و هرج و مرج.
14. از بين بردن زيربناهاي اقتصادي، منابع درآمد و اراضي كشاورزي، ويران كردن كانال هاي آبياري و سدها و با ايجاد سهل انگاري و تن پروري دور كردن مردم از كار و نماز گزاردن در مساجد. گسترش اماكن تفريحي و خوشگذراني و ترويج مواد مخدر و مشروبات الكلي.
14 ماده فوق كه ذكر كردم بطور مفصل همراه با تصاوير و نقشه ها توضيح داده شده بود.
بعد از سپري كردن يك ماه در كنار خانواده ام در شهر لندن، از وزارت مستعمرات دستوري دريافتم كه از من خواسته بود كه دوباره براي ماموريتي به عراق بروم كه اين بارخاص براي ديدن محمد نجدي بود. وقتي كه رهسپار ماموريت ميشدم معاون وزارت بمن گفت، "هيچ گاه درباره محمد نجدي تساهل و بي توجهي نكن! بنابر گزارشاتي كه از جاسوس ها در طي اين مدت ازعراق برايمان رسيده بود محمد نجدي براي رسيدن به هدف مان مناسبترين شخص بود.
وقتي به عراق رسيدي با محمد نجدي بسيار واضح و آشكار گفت و گو كن. جاسوس هاي ما در اصفهان با او صحبت كرده اند و او بنا بر شرايطي خواست هاي ما را پذيرفته است.
شرايط ازين قرار است كه او بايد تحت حمايت ما باشد و از هر گونه حمله حتمي از سوي علماء و نيروهاي عثماني محافظت گردد، چون به محض آشكار شدن عقايدش احتمال حملات از سوي علماء و حكام عثماني ميرفت؛ و وزارت مستعمرات اين شرايط را پذيرفت و با در دسترس قرار دادن سلاح و مهمات، تاسيس مركز فرمانروايي در يك منطقه كوچك را براي محمد نجدي نيز پذيرفت."
وقتي اين خبر را شنيدم از فرط خوشحالي در لباس نمي گنجيدم. از معاون پرسيدم آيا اين ماموريت به دوش من است؟ گفت، "وزارت برنامه هاي ماهرانه اي براي محمد نجدي در گرفته است كه قرار ذيل اند:
1. تكفير تمامي مسلمانان و فتواي قتل،غصب دارايي هايشان، تجاوز به نواميسشان و به اسارت گرفتن زنان و مردان و فروختن آنها بعنوان برده و كنيز در بازارهاي برده فروشي.
2. او موظف بود كه كعبه را به بهانه از بين بردن آثار بت پرستي ويران كند. براي منع حاجيان از طواف كعبه بايستي قبايل مختلف را برمي انگيخت تا به كاروان حاجيان حمله ور شده اموال شان را غارت كرده و خودشان را به قتل برسانند.
3. تحريك مسلمانان بر سرپيچي از اوامر خليفه عثماني و برانگيختن مردم بر جنگ عليه حكومت. آماده كردن تجهيزات جنگي به منظور شكست دادن اشراف زاده گان حجاز و استفاده از هر فرصت بدست آمده براي برانگيختن انزجار و متنفر كردن مردم از آنها.
4. ضرورت ويران ساختن مقبره ها، زيارت ها و اماكن مقدس در كشورهاي اسلامي به بهانه اينكه آنها تبديل به اماكن بت پرستي و شرك شده اند و سعي در بي احترامي و اهانت به شخصيت محمد (ص)، خلفاي راشدين و تمامي علماي برجسته اسلام.
5. سعي در گسترش هرج و مرج و بي نظمي در كشورهاي اسلامي تا حد ممكن.
6. چاپ و نشر قرآن جديد با كم و زياد كردن بعضي ايات بنا به دلايلي از احاديث.
معاون بعد از توضيح 6 ماده اي كه محمد نجدي انجام آنها را بر عهده داشت، گفت: "از اجراي اين ماموريت بزرگ هيچ هراسي به دل راه نده چون وظيفه ما بذر نابودي اسلام است و نسل هاي بعدي در آينده اين راه را ادامه خواهند داد. امپراطوري بريتانياي كبير در به انجام رساندن اين وظايف راه شكيبايي و برنامه هاي دراز مدت را طي خواهد كرد. آيا محمد (ص) تنها نبود كه اينچنين انقلاب بزرگ اسلامي را بوجود آورد؟ و اين محمد نجدي ما انقلابي همچون انقلاب پيامبرش برپا خواهد كرد."
چند روز بعد با كسب اجازه از حضور وزير و معاون، و خداحافظي با خانواده و دوستان راه بصره را در پيش گرفتم. زمانيكه منزل را ترك ميكردم پسر خوردم با لحن ملتمسانه اي گفت، " پدر زود برگرد! با شنيدن آن اشك در چشمهايم حلقه زد و نتوانستم گريه ام را از همسرم مخفي كنم. بعد از تحمل سفر دور و دراز در نيمه هاي شب وارد بصره شدم و مستقيم به منزل عبدالرضا رفتم. او در خواب بود و همينكه مرا ديد بسيار خوشحال شد و بسيار با گرمي از من مهمان نوازي كرد. شب را در آنجا سپري كردم، صبح عبدالرضا به من گفت، "محمد نجدي آمده بود و اين نامه را براي تو گذاشت و خودش به جايي رفت." نامه را باز كردم نوشته بود كه او به زادگاه خود نجد ميرود و نشاني و آدرس آنجا را در نامه درج كرده بود. در آن لحظه بر آن شدم كه من هم به آنحا بروم و بعد از يك سفر طولاني و طاقت فرسا به نجد رسيدم. محمد نجدي در خانه اش بود، خيلي لاغر شده بود اما از اين موضوع به او چيزي نگفتم، فكر كردم ناراحت خواهد شد بعد از چندي دريافتم كه او دوباره ازدواج كرده بود.
تصميم گرفتيم كه او مرا بعنوان برده اش به مردم معرفي كند كه بعد از انجام دادن كارهايم به نجد برگشته ام و من بعنوان برده محمد نجدي معروف بودم.
مدت دو سال در نجد با محمد نجدي ماندم و برنامه هاي اعلان عقيده و دعوتش را فراهم ميكردم. بالاخره در سال 1143 هجري (1730 ميلادي) با حمايت اشخاصي كه با او هم عقيده و به اونزديك بودند دعوتش را بطور مخفي به انجام ميرساندند اما پس ار چندي محمد نجدي دعوتش را آشكار كرد. اشخاص زيادي گرد او جمع كردم تا از او محافظت كنند تا از حمله دشمنانش در امان باشد و هرچه از پول و دارايي خواست در اختيارشان قرار دادم. هر وقتيكه دشمنان محمد نجدي ميخواستند به او حمله ور شوند اين اشخاص را بر مقابله عليه حمله كنندگان برمي انگيختم. با انتشار دعوت محمد تعداد مخالفينش روبه افزايش گذاشت و بارها محمد ميخواست كه از دعوتش دست بكشد خصوصاً زمانيكه شايعات قتلش در همه جا منتشر شد، اما هيچ وقت او را تنها نمي گذاشتم و هميشه او را تشويق ميكردم و ميگفتم، "اي محمد (نجدی)، پيامبر اسلام (ص) در راه رسالتش رنج و زحمتات بمراتب بيشتري نسبت بتو را متحمل بود، نبايد به اين زودي نااميد بشوي، ميداني كه اين راه افتخار و سربلندي است و بايد مانند دعوت گران بزرگ اين دشواري ها را تحمل كني."
هر لحظه امكان داشت كه مورد حمله مخالفين قرار بگيريم، بنابراين تعدادي جاسوس در بين دشمنان محمد نجدي گماشتيم. هر زمان كه دشمنان طرح حمله به نجدي را داشتند جاسوس ها تصميمات آنها را گزارش ميدادند و من برنامه هايشان را خنثي ميكردم، هربار كه اطلاع مي يافتم آنها قصد جان محمد نجدي را دارند توانستم فوراً نقشه هايشان را برهم بزنم، همه مردم از دشمنان او متنفر شده بودند، در واقع آنها به دامي افتاده بودند كه خودشان گذاشته بودند.
محمد نجدي وعده سپرد كه 6 ماده باقيمانده را بطور احسن عملي خواهد كرد اما در اين شرايط امكان ندارد كه همه آنها را عملي كند بايد بتدريج اين برنامه را دنبال ميكرد، در واقع راست ميگفت در آن زمان زمينه كاملاً براي شيخ مساعد نبود.
او ميگفت ويران كردن خانه كعبه محال و بدور از عقل است و از مفكوره ويراني كعبه صرف نظر كرد چون اعلان ويراني كعبه و برابر كردن زيارت حج با بت پرستي را كارخطرناكي مي پنداشت. همچنين او چاپ و نشر قرآن را نپذيرفت و از اشراف مكه و حكومت عثماني در قسطنطنيه ترس داشت و ميگفت، "اگر اين دو را انجام دهم مورد حمله نيروهاي قدرتمند جهان اسلام قرار خواهم گرفت." سخنانش را پذيرفتم چون واقعاً زمينه سياسي و مذهبي آنروز مساعد نبود.
چند سال بعد وزارت مستعمرات در صدد بكارگيري محمد بن سعود، امير درعيه برآمد و او را براي همكاري با محمد بن عبدالوهاب به حجاز فرستاد. همچنين آنها پيامي در اين باره به من فرستادند و خواستار ايجاد همكاري و علاقه بين اين دو محمد شدند، و براي كسب اطمينان و باور مردم امور ديني را به محمد نجدي سپرديم و سياست را به محمد بن سعود، اين شهادت تاريخ است كه حكومت هاي مذهبي از حكومت هاي سياسي به مراتب پايدارتر و قدرتمندتر بوده اند.
به مرور زمان ما قدرت و نفوذ بيشتري از طريق اين دو عالم كسب كرديم و شهر درعيه را مركز حكومت آنها قرار داديم و نام اين مذهب جديد را "وهابيت" گذاشتيم. وزارت مستعمرات اين حكومت نو تاسيس را بطور پنهاني حمايت مالي و نظامي ميكرد و 11 نفر از افسران باتجربه خويش را تحت نام برده هاي خريداري شده به اين منطقه فرستاد، آنها با زبان عربي آشنايي كامل دارند و با روش هاي جنگ در صحرا مهارت داشتند. ما برنامه هاي خود را با همكاري اين افسران آماده ميكرديم، و هر دو محمد طبق دستورات ما عمل ميكردند، در بعضي مواقع كه ما از وزارت دستوري دريافت نمي كرديم خودمان در زمينه تصميم ميگرفتيم.
همه ما با دختران قبايل ازدواج كرديم و از صميميت زنان مسلمان نسبت به همسران شان لذت ميبريم. بنابراين ما با قبايل روابط مستحكمي پيدا كرديم و فعلاً همه چيز طبق دلخواه ما پيش ميرود. ما روز به روز شاهد قدرتمندتر شدن بريتانياي كبير هستيم، اگر واقعه غيرمترقبه و ناخوشايندي رخ ندهد، بذر و نهال هايي كه در كشورهاي اسلامي كاشته بوديم اينك ثمر خواهند داد.
درآمدي بر كتاب اعترافات همفر
اين كتاب را هر كسي بايد با دقت مطالعه كند، و بعد از مطالعه درك خواهد كرد كه انگليسيها بزرگترين دشمن اسلام هستند و بسيار خوب خواهند فهميد كه لامذهبيت را كه اكنون به همه مسلمانان جهان در حال تعرض است، انگليسيها تشكيل داده اند و ايشان آنرا حمايت مي نمايند. انگليسيهائي كه صاحب عقل، وجدان و علم باشند نيز از اين دشمني هاي فرومايه انگليسيها نفرت خواهند كرد.
ميشنويم كه در هر كشور، لامذهبان بخاطر انتشار لامذهبیت تلاش مي كنند، حتي در ميان ايشان كساني هستند كه چنين مي گويند: وهابيت وجود ندارد و اعترافات همفر محصول خيال بوده و از جانب ديگران تحرير گرديده است. ولي به اين سخنانشان نمي توانند هيچ وثيقه و دليلي ابراز نمايند. عالم بزرگ اسلام حبيب علوي بن احمد حداد، كه كتابهاي وهابيان را خوانده به وضع داخلي، چهره حقيقي و اصل و ريشه آنها پي برده است، در كتابش بنام (مصباح الانام)، به نوشته هاي فرومايه و رذيلانه محمد بن عبدالوهاب كه آنها را همراه با همفر تهيه كرده بود، با دلايل و اسناد جواب ميدهد.
محمد بن عبدالوهاب شخصي است كه خود را به انگليس ها فروخته است. كتاب مذكور در سال 1216 ه ق (1801 م) تحرير يافته و در سال 1416 ه ق (1995 م) از طرف انتشارات بطور افست به چاپ رسيده است و به تمام كشورهاي اسلامي فرستاده مي شود. انگليسها هر اندازه هم بكوشند، باز هم نميتوانند اهل سنت را كه مسلمانان حقيقي مي باشند، از بين ببرند. بالعكس خود ايشان از بين خواهند رفت زيرا خداوند متعال در آيه 81 سوره اسراء مژده مي دهد كه به راه نادرست مي روند، نيز ظهور خواهد كرد، ولي در مقابل كسانيكه به راه راست ثابت قدم هستند، مغلوب خواهند شد و از بين خواهند رفت: و قل جآء الحق و زهق الباطل ج ان الباطل كان زهوقا. ترجمه: و بگو:«حق آمد، و باطل نابود شد ، بی گمان باطل نابود شدنی است». اسراء 81
مردم مسلمان افغانستان مردم متحد، صلح دوست، عرفان دوست، پيرو مذهب امام اعظم ابوحنيفه (رح) و بيزار از هر نوع بي اتفاقي و خشونت است. متاسفانه مدارس و مراكزي در شهر هرات فعاليت دارند و موجب بي نظمي، بي عقيده گي؛ و تكفير و توهين به امامان مجتهد و ائمه دين مي كنند، لذا بر آن شديم تا جمعي از نويسندگان از حريم عقيده و مذهب اهل سنت و جماعت دفاع نمائيم. منتظر نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما هستيم.